سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
گوشهایت را بگیر، چشمهایت را باز کن
- نه عزیز من! مگه من عقلمو از دست دادم که دوباره حماقت کنم؟!
- بذار این کلاه تازه برای سرهای تازه باشه، ما دیگه گوشمون از این حرفا پُره!
- کدوم ثبت؟ کدوم کشک؟ LLP دیگه چه صیغه ایه؟ من خودم می تونم ۱۰ تا کمپانی LLP ثبت کنم!!
- بابا علیمردانی دیگه کیه؟ شناسنامه جعل کردن! گمبیت مال دو تا از دوستای خودمه
که توی فلان سیستم با هم بودیم!
- توی انگلستان ثبت نشده! کمپانی هاوس هم که اصلا مرجع معتبری نیست!!
- این هم چهار روز دیگه گندش درمیاد دادا!
- من تا پیام خرّمی رو نبینم نمیام! توی کوئست هم چون سوزان کمری رو ندیدم نرفتم!!
- پسر! تو که می خواستی یه سیستم دیگه کار کنی، خب می موندی همینجا کار می کردی و
ای-پوینت هات رو نقد می کردی!
- هر چی فکر می کنم می بینم یه جای کار می لنگه! بیش از ۵ هزار محصول مارک دار داره،
سودها به حساب بانکی در ایران واریز می شه، محصولات به این زودی می رسه.
به نظر من که خیلی بو داره!!
در کنار افرادی که هر روز دارند به خانواده ی گمبیت می پیوندند، هستند کسانی که با گفته های بالا
نمی دانم سعی در اثبات چه چیزی دارند؟!
به هر حال شخصا به پارامتری به نام "آزادی انتخاب" معتقدم.
اما داستان تکراری زیر را برای بچه های تیم خودم در وبلاگ می گذارم تا خدای ناکرده
گردی از این حرفها به خاطرشان ننشیند:
مسابقه قورباغه ها
Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... who
.arranged a running competition
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
هم مسابقه ی دو بدند.
The goal was to reach the top of a very high tower.
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.
A big crowd had gathered around the tower to see the
race and cheer on the contestants....
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند...
The race began....
و مسابقه شروع شد....
Honestly,no one in crowd really believed that the tiny
frogs would reach the top of the tower.
راستش، کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی
بتونند به نوک برج برسند.
You heard statements such as:
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید:
"Oh, WAY too difficult!!"
"اوه، عجب کار مشکلی!!"
"They will NEVER make it to the top."
"اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند."
or:
یا:
"Not a chance that they will succeed. The tower is too
high!"
"هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست. برج خیلی بلند ه!"
The tiny frogs began collapsing. One by one....
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند...
Except for those, who in a fresh tempo, were climbing
higher and higher....
به جز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند...
The crowd continued to yell, "It is too difficult!!! No one
will make it!"
جمعیت هنوز ادامه می داد: "خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!"
More tiny frogs got tired and gave up....
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته و از ادامه دادن منصرف می شدند
...
But ONE continued higher and higher and higher....
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد. بالا، بالا و باز هم بالاتر....
This one wouldn't give up!
این یکی نمی خواست منصرف بشه!
At the end everyone else had given up climbing the
tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort,
was the only one who reached the top!
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه
کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید!
THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to
know how this one frog managed to do it?
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو
انجام داده؟
A contestant asked the tiny frog how he had found the
strength to succeed and reach the goal?
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا
کرده؟
It turned out....
و مشخص شد که...
That the winner was DEAF!!!!
برنده ی مسابقه کر بوده!!!
The wisdom of this story is:
Never listen to other people's tendencies to be negative or
pessimistic.... because they take your most wonderful
dreams and wishes away from you -- the ones you have in
your heart!
Always think of the power words have.
Because everything you hear and read will affect your
actions!
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که:
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون
اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که
از ته دلتون آرزوشون رو دارید!
هیشه به قدرت کلمات فکر کنید.
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
Therefore:
پس:
ALWAYS be....
همیشه....
POSITIVE!
مثبت فکر کنید!
And above all:
و بالاتر از اون
Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill
your dreams!
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید
رسید!
Always think:
و هیشه باور داشته باشید:
God and I can do this!
من همراه خدای خودم، همه کار می تونم بکنم

